مشارکت
سلام من...........ویک معتاد هستم،، احساس خوبی ندارم چند شب پیش در یک جلسه شرکت کردم تازه واردی را دیدم اوضاع نابسامانی داشت ، بعداز اتمام جلسه دوسه نفر از اعضای جدید دورش جمع شدند و بهش میگفتند شماره اعضای قدیمی را بهت میدیم هر موقع مشکل داشتی بهشون زنگ بزن،، تازه وارد گفت من گوشی مبایل ندارم داشتم ولی فروختم،، اونها بهش گفتند با تلفن خونه زنگ بزن ،گفت: تلفن خونه ما خیلی وقته که به علت بدهی قطع شده،، یکی از همون اعضای جدید بهش گفت: اشکالی نداره هرشب همین موقع بیا اینجا جلسه تا اعضای قدیمی را همینجا از نزدیک ببینی و باهاشون مشورت کنی،،،،،،، اون لحظه باخودم گفتم من قدر داشته هام را نمیدونم افتادم توی خونه با یه گوشی یک ملیونی دارم تو فضای مجازی با بهبودیم حال میکنم،،، چه زود فراموش کردم اون روزهایی را که به عشق دیدن اعضای قدیمی میرفتم جلسه،، چه زود فراموش کردم اون روزهایی را که نیاز به کمک روزانه داشتم،،،، دوستان همدرد من ما دورنمای امیدیم البته باحضورمان در جلسات نه در فضای مجازی!!!!! به خودت بگو: فقط برای امروز در جلسه ای شرکت میکنم تا پیام امید را به همدردانم برسانم،،،،،،،»شاید هنوزهم تازه واردی باشد که گوشی مبایل ندارد وتلفن خانه اش به علت بدهی قطع شده باشد،،،،،،« na با تو میتپد
یادت نره دوست من...
telegram.me/namashhad
یادت نره دوست من...
telegram.me/namashhad
+ نوشته شده در جمعه یازدهم دی ۱۳۹۴ ساعت 9:54 توسط رضا
|