عضو انجمن معتادان گمنام مشهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1392ساعت 23:36  توسط رضا  | 

 


 

 

: لغزش چیست؟ در صورت بروز لغزش چه باید کرد؟ به یک لغزشی چطور کمک کنیم

 

 اکثر افراد گمان می کنند لغزش یعنی مصرف دوباره مواد مخدر پس از یک دوره نسبتاً طولانی پرهیز. در صورتی که لغزش فرآیندی است که خیلی قبل از مصرف مجدد شروع و با مصرف مواد مخدر تکمیل می گردد. یعنی یک معتاد گاهاً خیلی قبل از مصرف مجدد می تواند دچار لغزش شود. و مصرف مواد مخدر این فرآیند را کامل می کند.

 در بسیاری از اوقات لغزش با یک اتفاق بسیار ساده و یا با ظاهر پیش پا افتاده شروع می شود. « یک تماس کوتاه با مصرف کنندگان مواد، یک دروغ کوچک و به ظاهر بی اهمیت، یک روز جلسه نرفتن» می تواند عاملی شود تا فرآیند دردناک لغزش آغاز و به مصرف مجدد مواد ختم شود

 در صورت بروز لغزش چه باید کرد

 

 مهم ترین موضوع در مواجهه با لغزش درک این نکته است که لغزش قسمتی از فرآیند بهبودی است به عبارت بهتر فرد معتاد در مسیر نزدن مواد است که مواد می زند.

 این مطلب کمک می کند احساس گناه و خجالت یکی از عوامل مهم تکرار مصرف می باشد کمتر شود بعد از پذیرش لغزش به عنوان قسمتی از فرآیند بهبودی لازم است از مهمانهای عزیز اجازه دیدن این قسمت را ندارند. عضویت یا ورودانکار بیرون آمده و با صداقت تسلیم واقعیت موجود شویم. اقرار به راهنما حضور دوباره در جلسات بهبودی صفر کردن پاکی تفاضا برای دریافت حمایت از اعضا اقامت چند روزه در مکان های عاری از مواد مانند کانون ها یا خانه های بهبودی می تواند کمک کند تا از تکرار مصرف جلوگیری شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور 1393ساعت 9:57  توسط رضا  | 

 اعتياد موجب شد كه تقريبأ فقط درباره خود فكر كنيم حتي اكر هم دعا مي كرديم دعاهاي ما خود محورانه بود جرا ؟ زيرا نمي خواستيم مشكلاتي را كه براي خود به وجود اورده بوديم تحمل كنيم احساس نا امني مي كرديم تصور مي كرديم زندكي درباره به دست اوردن است و همواره بيشتر مي خواستيم.

مفهوم دعای آرامش از نطر شما چیست؟(توضیح دهید) 

دعای آرامش:{ خداوندا ، آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر بدهم .

 

و شهامتی، که تغییر دهم آنچه را که میتوانم. 

 

و دانشی را که تفاوت این دو را بدانم. } 

 

به نظر میرسد کسی در درک دو بخش اول دعای آرامش مشکل نداشته باشد . اما منظور از {دانشی عطا فرما که تفاوت این دو را بدانم } کمی پیچیده است! در طول دوران بهبودی و پاکی ممکن است هر کس برداشت متفاوتی از دعای آرامش داشته باشد! اما به طور کلی ما از خدا میخواهیم که در تعیین مرز بین کارهای که مربوط به ما و خودش است به ما کمک کند!(از طریق گروه ، راهنما و کارکرد قدم یازده) 

 

به طور کلی هدف از خواندن دعای آرامش رسیدن به دو چیز است: 

 

اول اینکه: وقتی من در افکار معتاد گونه ام غرقم و دارم با بیماریم به پیش میروم ( وسوسه دارم ) خواندن دعای آرامش این شانس را به من میدهد که دوباره افکارم را در جهت مثبت سازماندهی کنم . 

 

دوم اینکه: خواندن دعای آرامش مرا از تاج و تخت خدایی پایین می آورد و تقریبا در جای خودم (جایگاه انسانی) قرارم میدهد! 

 

دعای آرامش برای ما مثل یک نقشه و پازل است! با کنار هم گذاشتن سه بخش دعای آرامش ما یک شکل واحد به دست می آوریم که میتوان آن را بهبودی نامید! 

 

معنی والاتر دعای آرامش به ما میگوید که هر یک از ما انسانها مسئول کردار و رفتار خودمان هستیم و اگر هر کس سهم خود و وظیفه انسانیش را درست انجام بدهد در نهایت مثل تکه های پازل یک شکل با معنی را درست میکنیم همچنین به ما گوشزد میکند در زندگی و افکار دیگران دخالت بی جا نکنیم . 

 

دعای آرامش به من نشان میدهد که من یک انسان ناچیزم در میان میلیاردها انسان و موجودات دیگر ...محدوده کاریم را هم نشان میدهد. منظور از دانشی عطا فرما استفاده از تجربیات گروه و راهنما و مراقبه شخصی میتواند باشد. در حال حاضر خواندن و بکارگیری دعای آرامش موجب شده از مسئولیت کاذبی که در اثر خودمحوری هایم احساس میکردم رها شوم و انرژی ام را صرف کارهایی بکنم که به من مربوط است!

 

همانطور که قبلا اشاره کردم در هر دوره ای از بهبودی دعای آرامش میتواند معنی خاصی را القا کند . به نظر من دعای آرامش میخواهد بگوید که اگر هر یک از ما،به بهبودی و ارتقاء روحانی خودمان توجه کنیم نه تنها پاک خواهیم ماند بلکه این امکان وجود دارد که بتوانیم به پاک ماندن دیگران هم کمک کنیم اما به هیچ وجه حق نداریم پاکی و پایبندی اشخاص به اصول روحانی را کنترل کنیم! (سنت یازدهم )

 

دلیل اینکه ما از خدا میخواهیم این توانایی ها را به ما بدهد این است که ما بزرگترین دشمن خودمان هستیم و فقط خداوند میتواند بدون قضاوت ما را هدایت کند! ما حتی در مورد خودمان هم قضاوت ناجوانمردانه می کنیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 23:34  توسط رضا  | 

 

در ذهن كساني كه بيماری اعتياد در آنها پیشرفت نموده، دو نشانه بارز وجود دارد: 

 

۱. وسوسه

وسوسه حالتي ناخواسته، كنترل ناپذير و بي وقفه است كه بر اثر آن يك فكر، يك صحنه يا تصوير يا حالتي احساسي همواره ذهن انسان را درگير کرده و به خود مشغول مي سازد. در مورد ما معتادان، اين مواد مخدراست كه همواره ذهن ما را به خود مشغول مي سازد و با آنكه مي دانيم مصرف اين گونه مواد براي خود ما و اطرافيان ما زيانبار است اما باز هم بر مصرف آنها پافشاري و اصرار مي کنیم. علت چنين اصراری برای مصرف مواد مخدر لذت فراواني است كه در ابتدا از مصرف اين گونه مواد احساس كرده ايم و بي وقفه تلاش مي كنيم تا همان لذت و نشئگی نخستين را به دست آوريم. به عنوان فردی معتاد، همه فكر و ذكر ما به يافتن و مصرف مواد مخدر معطوف است چون تاثير مواد مخدر بر مغز انسان با وجود غير طبيعي بودن آن، بسيار قوی است. مواد مخدر، توهم قوي بودن و داشتن كنترل بر اوضاع را در ذهن فرد معتاد پديد مي آورد. با مصرف مواد مخدر ناگهان متوجه مي شويم كه مي توانيم از عهده كارهائي برآئيم كه در حالت عادی از انجام آنها وحشت و هراس داريم. احساس نشئه بودن و سرخوشي مي كنيم و فردي جسور مي شويم و احساس مي كنيم هر مشكلی را مي توانيم از پيش پا برداريم و ذهن ما با وجود طبيعي و عادي نبودن اين گونه احساسات، ازقرار گرفتن در چنين حالت هائي لذت مي برد. چنين چرخه ای است كه سرانجام به ايجاد وسوسه در ما منجر مي شود.

يكي از بزرگترين مشغله های ذهني ما به عنوان معتادان مزمن اين است كه با جديت تمام مي خواهيم ثابت كنيم كه مي توانيم مصرف مواد مخدر را مهار و كنترل كنيم و اينكه ما افرادی عادی و طيبعي هستیم. به احتمال بسيار زياد قبول اين واقعيت كه ما هيچ گونه عزم و اراده اي در برابر مواد مخدر نداريم واقعيت تلخی است كه نمي خواهيم به آن اعتراف كنيم. به همين علت همواره تلاش مي كنيم تا راهي پيدا كنيم و نشان دهيم كه از قدرت لازم براي تحت كنترل درآوردن ميزان مصرف مواد مخدر برخوردار هستیم. حتی اگر یک معتاد تمام عيار و نیز باشيد باز هم به راحتي نمي پذيريد كه بيمار هستيد. از خود بپرسيد كه تا كنون چند بار تلاش كرده ايد تا ميزان مصرف مواد مخدر را در حد متعادل نگه داريد و در اين راه با شكست روبرو شده ايد. بينيد تا كنون چندين بار با خود گفته ايد كه ديگر مواد مصرف نخواهيد كرد اما چد روز بعد باز هم به سراغ مواد مخدر رفته و مصرف آنرا از سرگرفته ايد.  

   

۲. ناسلامت عقل

دومين نشانۀ بارز و متداول رواني در ميان معتادان نداشتن سلامت عقل است که آن را مي توان حالتي از تفكر توصيف كرد كه كامل و سالم، معقول و منطقي نبوده و بر واقعيت تكيه ندارد. افكار و انديشه هاي ما معتادان از آن جهت غيرعادي و ناهنجار مي شوند که مواد مخدر به شدت و به گونه ای غير طبيعی چگونگی ارسال، دريافت و پردازش اطلاعات از سوي مغز را مختل مي سازند. به همين علت، قدرت تصيميم گيری و قضاوت صحيح را از دست مي دهيم.

افكارغیر عقلانی ما به رفتار و اقدامات زيانباری منجر مي شوند كه سرانجام زندگي ما را آشفته مي سازند. تا كنون چند بار خود را هنگام از سرگيري مصرف مواد مخدر فريب داده و به خود گفته ايم كه اين بار خواهيم توانست مصرف مواد مخدر را کنترل کنیم و اوضاع با دفعات پيشين متفاوت خواهد بود؟ چند بار با وجود همه شواهد و نشانه های نابود كردن خودمان و خانواده هايمان باز هم به مصرف مواد مخدر ادامه داده ايم. كساني كه در اطراف ما قرار دارند رفتار ما را دیوانگی تلقي مي كنند اما رفتار ما برای خودمان طبيعي جلوه مي كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 23:24  توسط رضا  | 

‏« ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺷﮑﻞ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﺁﺭﻣﺎﻥﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ .‏» ﮐﺘﺎﺏ ﭘﺎﯾﻪ v ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﺵ ﺧﺎﺹ ﺧﻮﺩ ﺷﮑﻞ ﺩﺍﺩ . ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻣﺎ ﮐﺎﻣﻼً ﺑﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﺮﺩ، ﺷﮑﻞ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﺎ - ﻫﺮ ﺷﮑﻠﯽ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ - ﻣﻌﯿﻮﺏ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺧﻮﺩ ﻣﺸﻐﻮﻟﯽ ﻭ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺼﺮﻑ ﻣﻮﺍﺩ، ﺭﻭﺣﯿﻪ، ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻭ ﺷﮑﻞ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ . ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺁﺭﻣﺎﻥﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺎ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﻗﺺ ﻓﮑﺮﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ ﻓﻌﺎﻝ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ، ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﺗﺄﺛﯿﺮ ﺍﻧﮑﺎﺭ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺍﻗﺮﺍﺭ، ﭘﻨﻬﺎﻥﮐﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺻﺪﺍﻗﺖ، ﺍﻧﺰﻭﺍ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻭ ﻧﻮﻣﯿﺪﯼ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﯿﺮﻭﯾﯽ ﺑﺮﺗﺮ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺧﻨﺜﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺁﺭﻣﺎﻥﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺷﮑﻞ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮔﺮﺩﺍﻧﺪ . ﺍﯾﻦ "ﻭﺿﻌﯿﺖ ﻃﺒﯿﻌﯽ " ﭼﯿﺴﺖ؟ ﻭﺿﻌﯿﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺍﻧﻌﮑﺎﺳﯽ ﺍﺯ ﻋﺎﻟﯽﺗﺮﯾﻦ ﺭﺅﯾﺎﻫﺎﯼ ﻣﺎ . ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ؟ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺁﺭﻣﺎﻥﻫﺎﯾﯽ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭﯼ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ NA ﺷﻨﺎﺧﺘﻪﺍﯾﻢ، ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩﺍﯾﻢ . ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺷﮑﻞ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ . ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﻭ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺑﺮﺗﺮ ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ . v ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ : ﺑﻪ ﺁﺭﻣﺎﻥﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﯽﺩﻫﻢ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﺮﺍ ﺷﮑﻞ ﺩﻫﻨﺪ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﺡ، ﺷﮑﻞ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺑﺮﺗﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﻢ
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 12:36  توسط رضا  | 

                       ﭼﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺭﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍﺯ ﻧﯿﺴﺖ؟

 

«ﻣﻌﺘﺎﺩﺍﻥ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ.... ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﻭ ﻣﺸﺎﺭﮐﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎﺭ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ.»

 

ﮐﺘﺎﺏ ﭘﺎﯾﻪ

 

v

 

ﺷﻨﯿﺪﻩﺍﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ «ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﻤﺎﺭﻫﺴﺘﯿﻢ.» ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﺍﺯ ﻣﺨﻔﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﭼﺮﺍ؟

 

ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﺍﺯ ﻧﮕﻪ ﻣﯽﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﺨﻔﯽ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﭼﻮﻥ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﮐﻨﯿﻢ. ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ، ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺣﺖﺗﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ؟ 

 

ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﺨﻔﯽ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻠﯽ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﯾﺎﺑﯿﻢ؛ ﺻﺮﻓﺎً ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﻢ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﯾﺎﺑﯿﻢ. ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺪﺗﻬﺎﯼ ﻣﺪﯾﺪﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺩﻓﻌﺎﺕ ﺳﻌﯽ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻼ‌ﺹ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪﺍﯾﻢ. ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﺨﻔﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽﺩﺍﺭﯾﻢ.   

 

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺴﭙﺎﺭﯾﻢ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ: ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ. ﻣﺎ ﮐﻪ ﻣﺪﺗﻬﺎﯼ ﻣﺪﯾﺪﯼ ﺳﻌﯽ ﺩﺭ ﻣﺨﻔﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻣﺼﺮﻑ ﻣﻮﺍﺩ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﯾﻢ، ﺍﺯ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﻭ ﺍﺟﺒﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺼﺮﻑ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﯾﺎﻓﺘﻪﺍﯾﻢ. ﮔﺮﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻣﺼﺮﻑ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺬﺕ ﻣﯽﺑﺮﺩﯾﻢ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ، ﺑﻬﺒﻮﺩﯼ ﺭﺍ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﺮﺩﯾﻢ. ﺻﺮﻓﺎً ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺗﺤﻤﻞ ﺻﺪﻣﺎﺕ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﻣﺼﺮﻑ ﻧﺒﻮﺩﯾﻢ. ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺠﺰ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻤﮏ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ، ﺑﺎﺭ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺍﺯ ﺩﻭﺵ ﻣﺎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪ. 

 

ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺻﻞ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻫﻤﻪ ﺍﺳﺮﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﻣﯽﺩﻫﺪ، ﺻﺎﺩﻕ ﺍﺳﺖ. ﺑﻠﻪ، ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﺗﻨﻬﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﻣﺎ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، ﺭﻫﺎﯾﯽ ﯾﺎﺑﯿﻢ.

 

v

 

ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ: ﺭﺍﺯﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﺍﺯ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ، ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﺕ 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 8:27  توسط رضا  | 

اعتماد به افراد

                              12مرداد

 

«بسیاری از ما اگر نمیتوانستیم به گروه و اعضای NA  اعتماد کنیم، جای دیگری برای رفتن نداشتیم.»

 

                         کتاب پایه

 

 

اعتماد به افراد یک ریسک است. انسانها به فراموشکاری، غیر قابل اطمینان بودن و ناقص بودن مشهور هستند. اکثر ما از محیطهایی میآییم که خیانت و بیتفاوتی در میان دوستان شایع بوده است. حتی قابل اطمینانترین دوستان ما خیلی هم قابل اطمینان نبودند. وقتی به درهای NA میرسیم، اکثر ما  تجربیات زیادی داریم که بر اعتقاد ما مبنی بر غیر قابل اعتماد بودن افراد صحه میگذارد. با این حال، بهبودی ما اقتضا میکند که به افراد اعتماد کنیم. با این معما روبرو میشویم: با وجودی که افراد همیشه قابل اعتماد نیستند، باید به آنها اعتماد کنیم. با توجه به تجربیات گذشته خود چگونه این کار را انجام دهیم؟

اولاً، به خود یادآور میشویم که قوانین اعتیاد فعال در بهبودی کاربردی ندارند. اکثر اعضای انجمن ما حداکثر تلاش خود را میکنند تا بر اساس اصول روحانی که در برنامه یاد میگیریم، زندگی کنند. ثانیاً، به خود یادآور میشویم که ما نیز 100 درصد قابل اطمینان نیستیم. ثالثاً، و مهمتر از همه، متوجه میشویم که باید به اعضای انجمن NA اعتماد کنیم. زندگی ما در مخاطره است و تنها راه پاک ماندن، اعتماد به این افراد خیرخواه است که مسلماً کامل نیستند.

 

فقط برای امروز:  به اعضای انجمن خود اعتماد میکنم. اگرچه آنها بیشک کامل نیستند، اما بهترین امید من هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 10:2  توسط رضا  | 


برداشته شده از سایت خانواده ما
معتادان به مواد مخدر خود را فهیم تر از دیگران می دانند به ویژه در حالت خماری خود را صاحب حق دانسته و از همه طلبکار و متوقع هستند و در رابطه با انجام نشدن کارها و خواسته هایشان و خطاهای زندگی شان همه را مقصر می دانند جز خودشان، چرا که بارزترین خصیصه روانی آن ها، خود شیفتگی است. آن ها رفیق بد و همسر ناسازگار یا رفتار نادرست والدین را به عنوان عوامل گرایش خود به اعتیاد در اولویت قرار می دهند.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 16:0  توسط رضا  | 


وقتی که به دنیا می‌آییم فقط از خودمان آگاهیم و خود را تمام جهان می‌دانیم. درک ما از اطراف، فقط چیزی در حد نیازهای اصلی‌مان است که اگر برآورده شوند کاملاً راضی می‌شویم. به تدیریج که آگاهی ما فزونی می‌یابد، متوجه دنیایی خارج از خودمان می‌شویم: آدم‌ها، مکان‌ها و چیز‌هایی که احتیاج‌های ما را برآورده می‌کنند. در این مرحله ما از گوناگونی و تفاوت‌ها آگاه می‌شویم که در نهایت در ما ایجاد سلیقه و ترجیح می‌کند. ما یاد می‌گیریم که بخواهیم و انتخاب کنیم. این با ما نقطه‌ی مرکزی و محور جهانی شده‌ایم که دائماً در حال بزرگ‌تر شدن است و انتظار داریم که تمام انتظارات و خواسته‌هایمان را برآورده کند. منبع خشنودی و رضایت ما از شکل نیازها و خواسته‌های غریزی‌مان -که به گونه‌ای معجزه‌آسا در کودکی ارضا شده است- در آمده و تبدیل به ارضای هوس‌ها و خواسته‌های جدید ما می‌گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 15:8  توسط رضا  | 

1)     تصمیم بگیریم استادتغییرباشیم نه قربانی تقدیر     ودربازی زندگی اگرعوض نشویم..تعویض میشویم


2)     خداوندا ؛ مرا ياري ده تا با علاقه بيشتري در جلسات كنم و به داستان زندگي دوستان كه وجحه اشتراك زيادي با داستان من


دارد از صميم قلب گوش فرا دهم . داستانها گرچه


به ظاهر تكراري به نظر مي رسند ولي اگر با دقت گوش كنم از آن چيزي خواهم اموخت


3)     عشق مثل پرواز است،بالا رفتنش جسارت ميخواهد و بالا ماندنش لياقت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 23:34  توسط رضا  | 

مطالب قدیمی‌تر